ايضا
دوست ، دشمن ، آشنا ، بيگانه ، همدم پاسبان * از درت « حيران » چرا بايد بدين خوارى رود
شفق يزدى « 1 »
نامش ميرزا احمد فرزند ملا حسين ، ذاكر جناب ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) و جدش ملا احمد حمصى ، مردى متقى و پرهيزگار بوده است و غالبا كتابت قرآن مىنموده و داراى خط خوشى بوده و خيلى با ورع و باذوق زندگى مىكرده و همعصر با وامق بوده است .
از اوست :
گر بيفتد عكسى از رخسار و قد وى در آب * بشكفد گل سر زند شمشاد پىدرپى در آب
بر سرشك آه من اى سنگدل رحمى كه نيست * نى در آتش زيست كردن مىتوانم نى در آب
*
مرغان چمن گرم فغانند و ليكن * خاموش نشينند چو من گويم و گريم
سودايى « 2 »
ميرزا عبد اللّه اصلش از سادات طباطبايى قريهء بيادق از توابع بيابانك است و ميرزا در زمرهء علماء محسوب و عمر درازى داشته است . وى بيشتر اوقات در تفت و اردكان به امر تدريس اشتغال داشته و در خطاطى و خطشناسى وقوف كامل داشته و طبعش به شعر و شاعرى مايل بوده است . سال وفاتش را قبل از 1250 هجرى قمرى ثبت كردهاند .
از اوست :
نشاند باغبان بر جويباران سرو رعنا را * كه بر ياد قد تو بگذراند روزگارى خوش
چه غم از شام هجران كز پى صبح وصال آيد * دمى گو بگذرد ناخوش براى روزگارى خوش
هامش
( 1 ) . ص 851 از حديقة الشعراء ، جلد اول ، ديوانبيكى .
( 2 ) . تذكرهء منظوم رشحه 42 - 43 .