تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
ايضا
اى كاش كه جان من به جانان برسد * پروانه بر شمع فروزان برسد اين جسم رود به خاك در خاك نجف * اين ذره به آفتاب تابان برسد
ايضا
در لاله جمال يار مىبايد ديد * در سبزه خط نگار مىبايد ديد وانگاه ز بگذشتن ايام بهار * بىمهرى روزگار مىبايد ديد
ايضا
اين فكر و هوس كه در سر انباشته‌اى * وين بار گران تن كه برداشته‌اى خوابى است كه كرده‌ايش بيدارى نام * مرگى است كه زندگيش پنداشته‌اى
رباعى
او را كه چو من صلاح و تقوى نبود * ديوش به مقام ريب و اغوا نبود گو خاطر خويش مطمئن داشته باش * جايى نرود دزد كه كالا نبود
از اوست :
فصل نوروز است و از باران كف ابر بهار * مىكند بر سبزه و گل لؤلؤ لالا نثار
*
شاه پروردين به تخت لاله پروردن نشست * تاخت تا بر جيش بهمن لشكر اسفنديار فصل نوروزى نباشد - گشته نو دهر كهن * سال نو نبود جوان گرديده زال روزگار . . . الخ

جيحون « 1 »

اسمش محمّد ، لقبش تاج الشعراء ، تخلصش « جيحون » مردى بلندهمت و نيك
هامش
( 1 ) . صفحات 251 و 270 ديوان جيحون ، ص 21 فرهنگ ماهانهء يزد ، ص 292 ريحانه الادب جلد اول ، ص 282 آتشكدهء يزدان .