رباعى
يا رب تو گناه من درويش ببخش * عصيان مرا از كرم خويش ببخش
دانم گنهم ز هرچه گويى بيش است * امّا نبود از كرمت بيش ببخش
آرام يزدى « 1 »
ميرزا محمد صادق از جمله طلّاب علوم دينى خيلى باذوق و حال بوده و تا اواخر پادشاهى فتحعلى شاه مىزيسته و بقول مؤلّف تذكرهء ميكده ( وامق ) صاحب طبع روان و به همه قسم شعر ترزبان ، ولى بيشتر همت بر نظم غزل مىگمارده است .
از اوست
آشفته هر زمان كنى آن زلف را مگر * دانستهاى كه جاى دل بىقرار ماست
در راه عشق باختن جان و ترك دل * از ديگرى چه مىطلبى كار ، كار ماست
*
دعوى خون نمىرسد اين كشته را از آنك * تيغ ستم بدست تو ديد و حذر نكرد
*
پيكرم شد خاك و بر خاكم گذشتن عار دارد * آه از اين بدخو كه با من تا قيامت كار دارد
*
دانى از بهر چه هر سو بنگرد در انجمن * تا نگاهى بهر دل بردن به كار ما كند
*
ز پا افتادهء آنم كه صد افتاده در هر سو * ز بازوى توانا يا ز چشم ناتوان دارد
نقاب زلف را بهر چه دانى آفريد ايزد ؟ * كه تا از چشم بد ، رخسار نيكو را نهان دارد
*
چشم بيمار ترا گر به كسى كار نبود * كس در اين شهر بهجز چشم تو بيمار نبود
هامش
( 1 ) . ص 67 از تذكرهء ميكده ( چاپى ) و ص 23 از حديقة الشعراء ( نوايى ) جلد اول ، دهخدا ص 67 ، هدايت ( م ) ب 63 - 62 .