فتحعلى شاه قاجار مىزيسته است . نام قضائى در تاريخ يزد در مجمع الفصحا ، محمّد صادق ضبط گرديده ، ولى مسلم اشتباه است . زيرا در ديوان خطى او نامش عبد الرحيم ثبت گرديده و يقينا ديوان را خودش نوشته و يا اگر ديگرى نوشته از نظر وى گذشته است .
ديوان قضائى خطى است و اخيرا به طبع رسيده است . نگارنده ديوانش را مطالعه نموده و چند غزل از آن انتخاب كرده كه ذيلا ثبت مىگردد . تاريخ مرگ قضائى بدست نيامد . ولى همينقدر معلوم است كه در سال 1246 حيات داشته است .
پياله زد گل و بلبل سرود مستانه * كجاست مطرب و ساقى و چنگ و پيمانه
رهم به صومعه زاهد مزن كه پير مغان * ز خاك اهل وفا ريخت طرح ميخانه
شدم خراب ز بوئى مگر نسيم صبا * كشيده است بر آن زلف عنبرين شانه
هواى خال تو دل كرد و صيد زلفت شد * بلى بدام فتد ، مرغ از پى دانه
ز ديدنت نشوم سير ، تا كه جان ندهم * حديث جلوه شمع است و شوق پروانه
بهر گروه شدم يار در طريق طلب * چه رند بادهپرست و چه شيخ فرزانه
نگفت مطرب مجلس سخن مگر از دوست * نداشت واعظ مسجد به لب جز افسانه
توان گذشت « قضائى » ز هرچه در عالم * مگر ز باده گلرنگ و روى جانانه
*
داد آن كو به تو اين خوبى و زيبائى را * كاش مىداد به من صبر و شكيبائى را
*
در خواب دست مدعى بر زلف جانان ديدهام * ديشب من آشفتهدل خواب پريشان ديدهام
اشعار ديگرى نيز از قضائى كه دورادور اطاق مدرسه خان ( طرف بزرگ ) به خط خود نوشته است در اينجا نقل مىشود :
زاهدا منزل رندان جهان است اينجا * مزن از مدرسه دم دير مغان است اينجا
گرد اين بزم چو پرگار فلك مىگردد * مركز دايره كون و مكانست اينجا