ناطق يزدى « 1 »
ميرزا سيّد حسن فرزند سيّد حسين از سادات حسنى و حسينى و يكى از عموزادگان ميرزا محمّد على حيران است . خط نسخ را نيكو مىنوشته كه معاصران استادش مىگفتند . او در جوانى بدرود حيات گفته است . اشعار زير نمودارى از منظوماتش است .
از اوست :
كى آفتاب ز شرم تو از سحاب برآيد * گر آفتاب تو از مشرق نقاب برآيد
*
براى غير دلم طاقت عتاب ندارد * عتاب با دل زارم مكن كه تاب ندارد
*
ز بسكه حسرت ديدار او بدل دارم * رسيد جان به لبم ليك برنمىآيد
*
حق دارى ار به درد دل ما نمىرسى * طفلى ز درد عشق ندارى خبر هنوز
*
دانى كه ز بوت زنده گردم * اين است كه نگذرى به خاكم
*
وعدهء قتل به فردا افكند * شود ار باز پشيمان چه كنم
*
اگرچه نيست ز دشنام تلختر چيزى * رسيد چون به لب لعل يار شيرين است
*
پيرانهسر از عشق تو دادم همه بر باد * پندى كه در ايام جوانى پدرم داد
قضائى « 2 »
نامش عبد الرحيم ، شغلش تجارت و تخلصش « قضائى » بود و به روزگار
هامش
( 1 ) . حديقة الشعراء ( نوايى ) ، 3 - 1824 ، آيين دانشوران ، جلد 2 ، ص 133 ، ديوانبيكى ، ص 188 .
( 2 ) . ديوان خطى قضائى ، ص 133 تاريخ يزد ، ص 322 آتشكدهء يزدان ، ص 425 مجمع الفصحاء جلد دوم ، ص 490 تذكرهء پژمان .