خنگها در زيرشان چون كوههاى بادسير * تيغها در دستشان چون ابرهاى شعلهريز
تيغ شهرآشوب شد ناگه برآمد از نيام * همچو برق شعله بار و همچو بحر موجخيز
رايتى با او سراسر فتح جو نصرت طلب * لشكرى با او همه بهرام كين كيوان ستيز
رزمخواهان را سپر از گرزهاشان چاكچاك * جنگجويان را سنان از تيغهاشان ريزريز
نه تنى بىجان شد اندر پشت اسب از باد گرز * نه سرى غلطان شد اندر روى دشت از تيغ تيز
نام تو بنهادشان در دودمان ننگِ فرار * سهم تو بنمودشان سوى وطن راه گريز . . .
حيدرى ميبدى « 1 »
نامش سيد ابو الحسن از سادات ميبد يزد ، واعظى فصيح اللسان و ذاكرى بليغ البيان بوده . همواره اوقات خود را در كسب اخلاق معنوى و ضبط احاديث نبوى و آل اطهار عليهم السلام مصروف مىداشته . وى گاهى بسرودن شعر لب مىگشوده كه ذيلا نمودارى از آن نقل مىشود . وفاتش را به سال 1267 قمرى نوشتهاند .
از اوست :
هرچند به زير طاق اين هفت صدف * غوّاص قضا گرفته گوهر بر كف
از حق مگذر كه نيست ديگر ممكن * چون گوهر نوربخش درياى نجف
ايضا
جنّت درى از روضهء رضوان نجف * كوثرجويى ز آب حيوان نجف
شد روز ازل به حكم يزدان خورشيد * پروانهء دور شمع ايوان نجف
نيز
صبح كه سلطان چرخ گشت ز مشرق عيان * شد ز شعاع رخش ، روشن روى جهان
خنجر سيمين مه شد چو نهان در نيام * صارم زرين مهر ، گشت عيان از ميان
لشكر شاه حبش گشت گريزان ز سيم * تا كه امير ختن ، تاخت ز مشرق عنان . . . الخ
هامش
( 1 ) . تذكرهء شبستان ، 2 - 151 ، ص 487 از جلد اول حديقة الشعراء ديوانبيكى .