*
نشسته بر رخ مسگر بچه غبار زغال * صداى مس به فلك مىرود كه ماه گرفت « 1 »
درباره يكى از حكام بىعرضه گفته است
آن هيكل عالى كه تو ديدى همه جل « 2 » بود * آن جوز منقّح كه شكستى همه كُل « 3 » بود
آن صيت شجاعت همه آواز دهل بود * در بىثمرى همچو درخت سر پل « 4 » بود
گفتند كه موسى رسد از سينه سنيا * چون آمد و ديديم يقين شد يخ و تل « 5 » بود
*
به غير از دادن جان و گرفتن بوسهاى زان لب * « حبيب » از آسمان نبود در آن كو مطلبى ما را
موبد خدابخش « 6 »
موبد خدابخش موبد فرود شاعر زرتشتى مقيم خلف خانعلى بوده ( در آخر سده دوازدهم يزدگرى ) موبدى دانشمند و ديندوست بوده در زمان شاهزاده محمّد ولى ميرزا فرزند فتحعلى شاه حكمران يزد مىزيسته است .
از اوست :
تو اى جان من كرفهاندوز « 7 » باش * ز نيكى و پاكى تو خيروز « 8 » باش
هامش
( 1 ) . يزد را در قديم معمول چنان بود كه موقع خسوف اهالى چيزى به ظرف مس مىزدهاند به اعتقاد اينكه ماه از گرفتگى خارج شود .
( 2 ) . مقصود از جل زيادى لباس بوده است .
( 3 ) . پوسته گردو يا بادام خالى از مغز است .
( 4 ) . نام محلى در يزد بوده است .
( 5 ) . نام يك يهودى مفلوك بوده كه ضرب المثل شده است .
( 6 ) . ص 456 از كتاب تاريخ زرتشتيان
( 7 ) . دانشاندوز
( 8 ) . روز نيك