*
تا كى سخن از زلف دلاويز نگاران * كوتاه كن اى دل سر اين رشته دراز است
*
ز بسكه بستم و بگسست يار عهدگسل * دگر به رشتهء پيمان نه جاى پيوند است
*
دل كه رسوا شد و در كوى ملامت بنشست * به دوعالم ندهد عالم رسوائى را
*
بهر قتلم خنجر كين در ميان مىبينمش * امشب آن نامهربان را مهربان مىبينمش
*
اى كه مىبينى به بالينم همانا يار نيست * يا اگر يار است چشم آسمان بيدار نيست
*
به غير مهر و وفا كارى اختيار نكردم * ز جان گذشتم و ترك وفاى يار نكردم
حبيب مسگر « 1 »
ابو القاسم متخلص به حبيب فرزند حاج محمد ابراهيم صفار يزدى ، شغلش مسگرى و از اهل يزد ، معاصر با فتحعلى شاه قاجار بوده است . وى در سال 1225 هجرى قمرى متولد شده و به سال 1285 قمرى وفات يافته است . در تاريخسرائى ذوق خاصى داشته و شاعرى شيرينبيان بوده است . روزگار پيرى او با ايام جوانى جيحون مصادف بوده و با يكديگر ملاقاتهائى نمودهاند و اشعارى نيز بين ايشان مبادله شده . متأسفانه از اشعارش چيز قابلى بدست نيامد - چند بيتى كه در بعضى از تذكرهها نوشته شده در اينجا نقل مىشود :
كشت ما را كرنش بى جا و مدح بىمحل * مدح را بتوان كه وامدحم چسان وا كرنشم
*
ترازو در كف عطار و من در صورتش حيران * بيا اى مشترى بنگر قمر در برج ميزان است
هامش
( 1 ) . استفاده از ديوان طراز ، حيران قضائى ( خطى ) ، ص 284 آتشكدهء يزدان ، ص 162 تاريخ يزد .