تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
زان لب‌ودندان مخواه بوسه كه هرگز * گنج دُر و لعل كس نداده بسائل گرنه به جنگست چشم مست تو با ما * تيغ چرا ز ابروان فكنده حمايل منع كسان چون توان ز طوف در دوست * كس نتواند ز قبله منع قبايل كاش بكاهد تنم چنان كه گه وصل * هيچ نباشد ميان ما و تو حايل
*
لعل لبى مگر دهد نشئه ز تو شراب را * ور نه شراب كى كند مست من خراب را هست بكيش عاشقان باده حرام زان كه آن * پرده عشق بر درد چون به درد حجاب را گيرم از آن رخ افكند پرده ز مهر ماه من * تا به نظر كه آورد جلوه آفتاب را ترك سؤال كى كنم گر لب شهد پرورش * گو كه ز روى مصلحت تلخ دهد جواب را
*
آنچه معلوم شد از سرّ خرابات اينست * كه علاج غم ديرينه مى ديرين است باده را عيب نگفتند به‌جز تلخى طعم * بىخبر كز كف شيرين‌دهنان شيرين است در خلاص غم عشقم همه ياران به دعا * متفق گشته و غافل كه مرا نفرين است من به تخمين چو مهت گفتم و رنجيدى از آن * چكنم سهو و خطا لازمهء تخمين است نقطه عشق بود مركز پرگار وجود * آنچه بيرون بود از دايره ، عقل و دين است با فرومايه كجا عيش كند دختر رز * اين عروسى است كه او را دوجهان كابين است گوئى از روز ازل نكته‌سرا گشت « طراز » * كه همه ذكر ملك زمزمهء تحسين است
طراز شاعرى بلندپايه و از مفاخر يزديان است و خدايش عزيز كرده چنان كه در يكى از حماسه‌هاى خود گفته است :
نازم بعزتى كه جهان‌آفرين دهد * بخشنده‌اى كه هرچه دهد نازنين دهد عزّت نه آن بود كه فرومايه آسمان * كس را باقتدار بنات و بنين دهد عزّت نه آن بود كه سيه‌كاسه روزگار * كس را به امتداد شهور و سنين دهد عزت نه آن بود كه وزيرى بزرگوار * كس را به استعانت راى رزين دهد عزت نه آن بود كه اميرى سپاه‌كش * كس را بياورى سلح آهنين دهد عزت نه آن بود كه مهين عالمى ز فضل * كس را به درس مذهب و تعليم دين دهد