كه روى دشت ز خون طغاة « 1 » روز جدال * كه ريزد از دم شمشير حيدر صفدر
على ولى خداوند ذوالجلال كه هست * كمين غلام و كهين چاكرش قضا و قدر
طراز « 2 »
ميرزا عبد الوهاب فرزند حاج عبد الكريم تخلصش « طراز » و شغلش تجارت بوده است . وى فاضلى اديب و شاعرى زبردست و نويسندهاى توانا و صاحب ديوانى است به خط خودش كه نگارنده آن را ديده و اكنون به چاپ رسيده است . وفاتش در سال 1221 شمسى مطابق با 1261 هجرى قمرى اتفاق افتاد . سن او را باختلاف نوشتهاند . مؤلف آتشكدهء يزدان سنش را كمتر از سى سال و نويسندهء تاريخ ايران مدّت زندگيش را 35 سال نوشته ، ولى نگارنده در انتهاى جلد ديوانش ملاحظه نمود كه در 37 سالگى وفات كرده است . طراز شاعرى گرانمايه و هنرپرور بوده و ذكرش در بيشتر تذكرهها آمده است . اينك منتخبى از اشعار وى نقل مىشود :
در دل سوختهام نيست كسى جز تو مقيم * كه در آتش نكند جاى مگر ابراهيم
دامن پاك ترا در كف ناپاكدلان * نتوان كرد تحمل كه عذابى است اليم
به هواى تو بود ور نه نويد فردوس * نيست چيزى كه به آن زنده شود عظم رميم « 3 »
پاى گفتى مكش از همرهيم تا به چمن * نتوان ديد هرآن زلف دوتا دست نسيم
مى خور از حشر مينديش چه خواهد كردن * با گدايان تهىدست خداوند كريم
صحبت اهل دل و عشق و جوانى و شراب * لاجرم شعر چنين آورد از طبع سليم
گذرانى به هوس عمر گرانمايه « طراز » * بازكش پاى از اين ره كه ضلاليست قديم
*
اينهمه لطف كلام و حسن شمائل * خون شود آن دل كه شد به غير تو مايل
هامش
( 1 ) . طاغيان ، سركشان
( 2 ) . ديوان طراز ( خطى ) ، ص 324 تذكرهء پژمان ، ص 194 لغتنامهء دهخدا ، ص 339 مجمع الفصحا جلد دوم ، ص 305 آتشكدهء يزدان ، ص 137 تاريخ يزد ، ص 111 تذكرهء جهانبانى .
( 3 ) . استخوان پوسيده