خواجه محمّد ظهير مخملباف
صاحب جامع مفيدى دربارهء خواجه محمّد ظهير مىنويسد : او همواره به كسب فضل و كمال ، سعى نموده و پيوسته به اداى وظايف دينى و عبادت ، اشتغال داشته و در سال 1080 قمرى رخت از اين جهان بربسته به عالم باقى شتافته است .
از اوست :
گو اختر ما زير فلك اوج نگيرد * خورشيد چو بر اوج رسد وقت زوال است
هاشمى « 1 »
نامش جهانگير و زندگانيش در اواخر عهد صفويه بوده . يك مثنوى دارد معروف به مظهر الآثار كه در جواب مخزن الاسرار نظامى نوشته است .
نمونهء شعرش اين است :
اى كرمت همنفس بىكسان * جز تو كسى نيست كس بىكسان
بىكسم و همنفس من توئى * رو به كه آرم كه كس من توئى
فوقى يزدى « 2 »
نامش فوق الدّين احمد از شعراى قرن يازدهم هجرى است . طنز و هزل و طيبت ، بر طبيعت وى غالب بوده است ، و فرهاد و شيرين و ليلى و مجنون و ساقىنامه را به طريق هزل سروده است . او در بندر سورت سفر آخرت اختيار كرده و به ديار عقبى شتافت . كليات اشعارش مشتمل بر هشت هزار بيت است .
هامش
( 1 ) . ص 115 تاريخ يزد ، ص 349 آتشكدهء يزدان .
( 2 ) . ص 319 از آتشكدهء يزدان ، ص 1067 از كتاب كاروان هند جلد دوم تأليف احمد گلچين معانى