تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
رباعى
حيرانم ، از حد شده حيرانى من * ز اندازه برون بىسروسامانى من هرچند به حال خويش در مىنگرم * جمع آمده اسباب پريشانى من

شاه غياث الدّين عبد العلى يزدى « 1 »

به قول صاحب تذكرهء هفت‌اقليم ، او از اولاد امير طاهر الدّين محمد شهيد بوده و در زمان صفويه مىزيسته است . بيت
مردمى كن كه مردمى كردن * مرد آزاده را كند بنده
*
نيك و بد ديده‌ام از مردم عالم بىحد * از بدان نيك نمىآيد و از نيكان بد

مولانا حسين يزدى « 2 »

مولانا حسين يزدى از شعراى دورهء صفويه بوده و اشعار زير از اوست : رباعى
زهد صلحا كه مكر و شيد است همه * اسباب فريب عمرو و زيد است همه بيدارى زهّاد چو خواب صيّاد * از بهر گرفتارى صيد است همه
ايضا
قد خم كند و چهره زريرى « 3 » پيرى * درهم شكند صولت شيرى پيرى گفتم كه چه بدتر است پيرى يا مرگ * پير خردم گفت كه پيرى پيرى
هامش
( 1 ) . از تذكرهء سخنوران يزد ( 2 ) . ص 212 تذكرهء روز روشن ( 3 ) . زرد