رباعى
حيرانم ، از حد شده حيرانى من * ز اندازه برون بىسروسامانى من
هرچند به حال خويش در مىنگرم * جمع آمده اسباب پريشانى من
شاه غياث الدّين عبد العلى يزدى « 1 »
به قول صاحب تذكرهء هفتاقليم ، او از اولاد امير طاهر الدّين محمد شهيد بوده و در زمان صفويه مىزيسته است .
بيت
مردمى كن كه مردمى كردن * مرد آزاده را كند بنده
*
نيك و بد ديدهام از مردم عالم بىحد * از بدان نيك نمىآيد و از نيكان بد
مولانا حسين يزدى « 2 »
مولانا حسين يزدى از شعراى دورهء صفويه بوده و اشعار زير از اوست :
رباعى
زهد صلحا كه مكر و شيد است همه * اسباب فريب عمرو و زيد است همه
بيدارى زهّاد چو خواب صيّاد * از بهر گرفتارى صيد است همه
ايضا
قد خم كند و چهره زريرى « 3 » پيرى * درهم شكند صولت شيرى پيرى
گفتم كه چه بدتر است پيرى يا مرگ * پير خردم گفت كه پيرى پيرى
هامش
( 1 ) . از تذكرهء سخنوران يزد
( 2 ) . ص 212 تذكرهء روز روشن
( 3 ) . زرد