*
در آب ديده غريقم و گرنه آتش دل * دهد به نيمنفس خاك هستيم بر باد
*
به وقتِ نزعِ روانِ مريضِ خود ، شخصى * ز راه صدق و صفا قارئى به منزل برد
پى تلاوت قرآن چو مرد لب بگشاد * به نعرهاى كه از آن نيم خسته جان بسپرد
چو ديد خواجه سرا گفتش از براى خدا * خموش باش كه من نيز هم بخواهم مرد
صوتى « 1 »
نامش مير سيّد على ، لقبش « صوتى » در موسيقى ماهر بوده و اشعارى را كه مىسروده با آهنگ موسيقى ، مىنواخته است و بدين سبب بيشتر عمر خود را به ملازمت و منادمت سلاطين گذرانيده است . وى به دربار شاهعباس راه يافته و از صلهء ملوكانه برخوردار گرديده است ، و در سال 1078 براى مرتبهء سوم ، به دربار شاه سليمان راه يافت و به سال 1080 بدرود زندگى گفت . حدود سيصد رباعى به او نسبت دادهاند . از جمله اين چند رباعى زير است :
مژگان تو دلربا خدنگ آمده است * دشنام تو جانگزا شرنگ آمده است
با ما سر يكسخن ندارد دهنت * از بردن دل مگر بتنگ آمده است
*
از لختجگر نوالهام ساختهاند * وز ديده تر پيالهام ساختهاند
منعم ز فغان نمىتوان كاندر عشق * چون نى ز براى نالهام ساختهاند
خالص « 2 »
اسمش سبحان ، تخلصش در ابتدا طوغرى بوده ، ولى چون از اين تخلص بيزار بود ، لذا بذبيحى شاعر ، رباعى ذيل را نوشت و تخلص خود را از او خواست :
هامش
( 1 ) . ص 303 آتشكدهء يزدان .
( 2 ) . ص 287 آتشكدهء يزدان .