*
ازبسكه طلبكار توام خانه به خانه * در روز چو خورشيدم و در شب چو چراغم
رونقى « 1 »
نامش محمد زمان و تخلصش « رونقى » و زادگاهش قصبهء بافق . وى براى كسب علم به يزد آمده و زندگانيش در اواخر عهد صفويه بوده است . نمونهاى از اشعار او نقل مىشود :
دلم در زلف او گم گشته و با شانه در جنگم * كه در شب آنچه گم گردد به شبگرد است تاوانش
*
تماشاى دل من كرده از دور * از آن در جان آتش اضطرابست
*
سِرِّ ما مانده نهان در دل خاكستر ما * راز شمع است كه از دل به زبان مىآيد
لقا « 2 »
شاعرهايست از طايفهء نسوان ، نامش فرخلقا و با اهل حرم شاه ولى در تفت بستگى داشته است . زندگانيش در اواخر دوران صفويه بوده است . نمونهاى از اشعار او ياد مىشود :
يوسف برفت و تاب زليخا بتن نماند * يعنى چو رفت جان رمقى در بدن نماند
بازآمد آن عزيز بدار السرور وصل * در مصر عشق صحبت بيت الحزن نماند
گفتم سخن چرا نسرائى ؟ به خنده گفت * ازبس لبم مكيدى ، در آن سخن نماند
پوشيده از « لقا » چو لقايش دوباره تاب * بر تن به قدر آنكه بدرّد كفن نماند
هامش
( 1 ) . ص 109 تاريخ يزد ، ص 162 تذكرهء پژمان ، ص 292 آتشكدهء يزدان .
( 2 ) . ص 327 آتشكدهء يزدان . و ص 137 از كتاب اوّل زنان سخنور