مانند رمل و اصطرلاب و جفر و اعداد هم دستى داشته است ، و از طريق منشىگرى روزگار مىگذرانيد . نوشتهاند كه در جلوس شاه سلطان حسين صفوى ، مثنوى سليسى سروده بر شاه عرضه كرد ، و بدين واسطه مورد عنايت شاه واقع شد ، زيرا هر مصرعش مشتمل بر ماده تاريخى بوده است .
مثنوى نرگسدان را به ميل ميرزا حسن غبغب ( حكومت يزد ) انشاء كرده ضمنا قصائد و غزليات بر سبك عرفى سروده و به روش صائب نيز راهى پيموده و بر رويهء محتشم ده بند مرثيه ساخته است . مشهور است كه شعر :
اى گردنم اسير كمند تو يا حسين * جانم فداى سم سمند تو يا حسين
در خواب به او القاء شده است . وفاتش بنا به نوشتهء آتشكدهء يزدان به سال 1160 در زمان افشاريه اتفاق افتاده است .
از اوست :
مرغ دلم ز بيضه نياورده سر برون * اول سراغ خانهء صيّاد مىكند
سلطان عشق سلطنتش نوع ديگر است * ملكى كه گيرد از ستم آباد مىكند
*
خوش آنكه من از لعل لبت بوسه ربايم * وز رشك گزد ، مدعى انگشت ندامت
*
هركه مىبيند تو را در لحظه عاشق مىشود * چون نسوزم من به داغ رشك يك عالم رقيب ؟
در چمن هرجا كه بيند لالهاى را داغدار * يادى از ما مىكند نازم وفاى عندليب
*
با ما حساب بوسه نگهداشتن چرا * هرگز ميان ما و تو اينها نبوده است
*
آنقدر از كشتن من بر من آن كافر « ذبيحى » * مىنهد منت كه پندارى مرا مىآفريند