كفرى « 1 »
او را از نجباى يزد ياد كردهاند ، و كسى است كه تملّك پدرى را به علّت اسرافى كه در خرج داشت نابود كرد ، چنان كه نوشتهاند ، روزى لباس خود را كنده به سائلى داد . شخصى به او اعتراض كرد كه چرا اينقدر اسراف مىكنى ، هرچند كه ميرزا كريم جدت خزانهدار بوده وى رباعى ذيل را بالبداهه در جوابش گفت :
دستم به خزانهء كريم است اى دل * اشكم خلف دُرّ يتيم است اى دل
يكلحظه دو كون اگر ببخشم سهل است * كارم به در از اميد و بيم است اى دل
مير عيسى « 2 »
مردى صاحب قريحه بود و به هندوستان سفر كرد و بعد از مدّتى اقامت در آن حدود ، به وطن مألوف خود يزد بازگشت و معلوم نشد در چه زمانى وفات نموده است . اينك نمونهء اشعارش :
سرو را با تو ميل همدوشى است * گل ز بوى تو مست بيهوشى است
ماه نو را به ابرويت سنجند * بحث كج را جواب خاموشى است
*
از يك نگاه چهره به صد رنگ مىكند * يكرنگ كس اگر نشود كى گناه اوست
*
دل جدا ، ديده جدا ، سوى تو پرواز كند * گرچه من در قفسم بالوپرم بسيار است
*
به شب جمعه كنم ديدنى دختر رز * زان كه ميخانهنشين در شب آدينه بود
*
ما چون جرس به ناله و فرياد زندهايم * هرگز سر بريده ما بىفغان نبود
هامش
( 1 ) . ص 419 تذكرهء نصرآبادى .
( 2 ) . ص 285 تذكرهء نصرآبادى ، ص 425 تذكرهء پژمان