تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
برآوردى خط و شادم بسى كز مستى عشقت * « فدائى » مىشود هشيار يا امروز يا امشب

نبيره اهرستانى « 1 »

نامش امير محمّد قاسم ، فرزند مير محمّد رضا متخلص به نبيره ، در اهرستان يزد چشم به دنيا گشود و به قول صاحب جامع مفيدى ، داراى ديوانى است و غزليات و رباعياتش ورد زبان خاص و عام است او در سنهء 1083 هجرى مىزيسته است غزل زير نمونه‌اى از طبع روانش است . غزل
منم كه منفردم در جهان استعداد * به جامعيت من مادر زمانه نزاد نماند در صدف كون ، گوهر هنرى * كه دست قدرت ، در جيب فطرتم ننهاد چه از رسوم علوم و چه از فنون خطوط * چه از طريقهء انشاء چه از ره انشاد چه مثنوى ، چه رباعى ، چه قطعهء تاريخ * چه از غزل ، چه قصيده ، كفى بها الاشهاد چه حل و عقد معما ، چه قبض و بسط لغز * چه از مبادى مبدأ ، چه از مآل معاد دگر ز جنس هنر آن‌قدر كه شخص گمان * گه شمارهء آن عاجز آيد از تعداد ولى چه سود كه بختم نمىكند يارى * ولى چه سود كه طالع نمىكند امداد به هر درى كه زدم حلقه زين فنون كمال * به‌هيچ‌وجه مرا هيچ فتح روى نداد « ظهير » نادره گو قهرمان ملك سخن * مگر به وصف من اين بيت كرده است ايراد « مرا ز دست هنرهاى خويشتن فرياد * كه هريكى به دگرگونه داردم ناشاد » سفينه كرده‌ام از لجهء عدم سفرى * ز رهزنى حوادث كشيده صد بيداد كنون ز بندر دل مىرسم به شهر اميد * متاع فضل و قماش هنر مبارك باد
*
اين سواد نيلگون دانى كه در گردش چراست ؟ * بر دماغش خورده گويا گوئى از ميناى من
*
هامش
( 1 ) . جامع مفيدى ص 438