تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
علاجش جز به باغ دلگشاى حسن ممكن نيست * غمى كز روز اول قسمت محنت نصيبان شد دهم از رشك جان پيش از اجل در صيدگاه او * اگر بينم كه صيدى با اجل دست و گريبان شد به تحريك صبا چون زلفش از عارض جدا افتد * دروغى نيست گر گويد كسى عالم گلستان شد نهان در زير دام زلف نتوان داشت عارض را * تواند ماه نو يك شب به زير ابر پنهان شد بهشتى خوش‌تر از ديدار در عالم نمىباشد * خوشا پيرى كه نقد عمر او صرف جوانان شد مه يوسف عذارم را همين بس دعوى خوبى * كه در ايام هجرانش « فدائى » پير كنعان شد
*
كشم ساغر به بزم يار يا امروز يا امشب * كنم خون در دل اغيار يا امروز يا امشب به تنگ آمد دل خون‌گشته‌ام در سينهء سوزان * رود از ديدهء خونبار يا امروز يا امشب فغان و زاريت از حد دلا بگذشت و مىدانم * كه يار از من شود بيزار يا امروز يا امشب رسيده نوبت قتل من و شادم كه ريزد خون * مرا آن غمزهء خونخوار يا امروز يا امشب به خواب اى دل گلى را همنشين با خار مىديدم * نشيند در برم دلدار يا امروز يا امشب حديث واعظان باد است در گوشم پى باده * روم در خانهء خمّار يا امروز يا امشب من از زهد و ريا گشتم پشيمان خرقه و سبحه * كنم رهن مى و زنّار يا امروز يا امشب