تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
گنجينه‌هاى سرّ رسول خدا و مرجع و ملاذ امت و قائد و پيشواى امت هستند و اينهمه مطلب با صراحت هرچه تمامتر بيان شده اين سئوال بطور جدى براى ما مطرح است كه با همه اينها چرا عده‌اى از مسلمين از على و اولاد او جدا شده و در مواردى كه نصى از كتاب و سنت بر حكم واقعه پيدا نمىكنند به سراغ قياس و استحسان و . . . مىروند و به اين پناهگاه محكم كه پيامبر براى آنها ساخته و آنها را بدان راهنمائى كرده پناه نمىبرند ؟ و اصولا چگونه مدعى هستند كه پس از رحلت پيامبر فلان حادثه‌اى كه نص خاصى از رسول ( ص ) در آن‌باره نرسيده حقيقتا فاقد نص است ؟ در حالى كه اينهمه نصوص متواتره داريم مبنى بر مراجعه به اهل بيت ( ع ) و آنها نيز دهها هزار روايت از قولشان براى ما نقل شده و با اينهمه چگونه فقدان نص است ؟ آيا اينهمه احاديث آنان را كفايت نمىكند ؟ آيا احاديث متواتر نبوى مبنى بر مراجعه به اهل بيت ( ع ) كم است ؟ و آيا بالاتر از تواتر مرتبه ديگرى وجود دارد ؟ و آيا سراغ دارند امرى را كه پيامبر اكرم ( ص ) به آن امر به اندازهء اين مطلب اهتمام ورزيده باشد ؟ حاشا و كلّا ثم حاشا و كلّا ، و اين همه بخاطر نهايت درجهء رأفت و رحمت پيامبر بر امتش بود كه طالب هدايت و سعادت آنها بود . من نمىدانم كه با اينهمه ادلّه و مدارك و نصوص و اسناد دالّ بر امامت ائمه ( ع ) و رجوع مردم به آنها معذلك چه باعث شده كه گروههائى از پيشوايان اهل سنّت به محض نبود كتاب و سنت نبوى به قياس و استحسان و مصالح مرسله و . . . پناهنده مىشوند ؟ آيا اين موارد را از باب فقدان نص حساب مىكنند ؟ در حالى كه فقدان نص نيست چون نصوص وظيفه ما را پس از پيامبر تعيين كرده كه مراجعه به اهل بيت باشد و آنها نيز همه چيز را در اختيار ما گذاشته‌اند و كمتر موردى پيش
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 475 | على محمدى خراسانى