مىآيد كه فقدان نص باشد .
چرا برادران اهل سنت خود را از اين فيض عظيم علم ائمه ( ع ) و سرچشمه جوشان و گواراى دانش آنها محروم ساختند ؟ اگر پيامبر از ميان ما رفته ولى علم او كه نرفته ، مردم را كه سرگردان نگذاشته بلكه درى را به روى آنان گشوده كه هميشه اين در مفتوح است و آنان گنجينههاى دانش پيامبر هستند و ما را به حقائق دين مىرسانند ( انا مدينه العلم و على بابها . . . ) چرا اهل سنت اعراض كردند از ورود از درى كه پيامبر آن را گشوده و آن راه را به آنها نشان داده تا هرگز گمراه نشوند و به حقائق تشريع اسلامى دست يابند و بر گنجينههاى پايانناپذير علوم دست يازند ؟ به كجا مىروند ؟ به كدامين ملجأ غير از ائمه ( ع ) پناهنده مىشوند ؟ آيا العياذ باللّه پيامبر خدا ( ص ) را متّهم مىسازند كه وى در معرّفى على ( ع ) و توجيه مردمان بسوى او اشتباه كرده ؟
سوگند به خدا اين گونه سئوالات و امثال آنها از شگفتيهاى روزگار است كه سبب آن و جوابش بر ما روشن نيست چرا اين مصدر و منبع جوشان نبوى ( ص ) يعنى ائمه ( ع ) را ترك كردند و بيراهه رفتند ؟
قوله : نعم : بزرگان از خود عامه و شخصيتهاى امين و منصف آنان خود نقل كردهاند كه بارها پيش مىآمد كه امرى از امور حكومت ، حكمى از احكام شريعت ، تفسير آيهاى از آيات قرآن براى شيخيين مشكل مىشد و به على ( ع ) مراجعه كرده از حضرتش مىگرفتند از جمله اين بزرگان ابن ابى الحديد معتزلى صاحب شرح نهج البلاغه است كه يك جا گفته : ابو بكر و عمر با على ( ع ) مشورت كرده و به رأى على ( ع ) اخذ مىكردند و نيز گفته : همه ( خاص و عام - دوست و
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٧٦