خدا ( ص ) و شمشيرى جهت اعلاء كلمهء حق و سخن رسول خدا ( ص ) و شوهرى براى پارهء تن و ميوه دل پيامبر خدا ( ص ) و پناهگاهى براى شريعت و دين حضرت ( ص ) و منارى براى طريقهء پيامبر ( ص ) و آقا بر مسلمين و امير بر مؤمنين باشد ( تمامى اين تعبيرات متخذ از اخبار فراوان و مضمون روايات بيشمارى است كه در كتب شيعه و سنى از قول پيامبر ( ص ) در رابطه با على ( ع ) وارد شده است ) .
و براساس همين لياقتها و براى اينكه مردمان پس از پيامبر متحير نمانده و بدانند كه به چه كسى مراجعه كنند از همان روزهاى اوّل رسول خدا ( ص ) در هر فرصتى وسيلهء جانشينى و ولايت عهدى على ( ع ) را مهيا مىساخت و گاه با صراحت و گه به اشاره ، گهى با تعيين و گاهى با رمز جامعهء اسلامى را به آن حقيقت و پرچم هدايت كه از طرف خدا نصب شده و به آن وحى مرشح ( نامزد شده و كانديداى پيامبر براى امر خلافت ) متوجه مىساخت و نخستين بار در سال سوّم از بعثت بود كه دستور آمد بايد تبليغ دين را علنى سازى و نخست از بستگان و نزديكان و منسوبين خود شروع كنى و آيه آمد كه :
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
بدنبال آن به روايت شيعه و سنى ، حضرت ، چهل نفر از بزرگان بنى هاشم را دعوت نموده و رسما و علنا پيامبرى خود را ابلاغ نمود و فرمود هركس كه زودتر از همه به من بگرايد وصى و جانشين من خواهد بود و سه بار على ( ع ) اظهار ايمان و گرايش نمود و حضرت در همان جلسه على ( ع ) را بعنوان خليفه پس از خود معرّفى نمود . و پس از آن هم در تمام طول دوران نبوت به بهانههاى گوناگون حضرت مرجع و ملاذ مردم پس از خود را بيان نمود و اينهمه اهتمام از جهت ترس پيامبر از اينكه مبادا مسلمين پس از حضرت ( ص ) سرگردان شوند ( كه شدند ) و خلاصه گاهى در اجتماعات و گاهى