تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
كيفيت استدلال : شخص ملحد و پرمدعائى از كنار قبرستانى عبور مىكرد ، استخوان پوسيدهء مرده‌اى را پيدا كرده آن را بدست گرفت و با خود گفت الآن مىروم و محمد ( ص ) را محكوم مىسازم آمد نزد پيامبر و اين استخوان را خاكستر كرده و بر باد داد و گفت : « من يحيى العظام » . . . چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را از نو احياء مىكند ؟ خداى در جواب فرمود : پيامبر ما بگو زنده مىگرداند آنها را همان كسى كه روز اول آفريد و ايجاد نمود حال خود خداوند در اين آيه قياس نموده احياء بعد الموت را به انشاء من اول و اگر قياس باطل بود خداوند قياس نمىكرد . جواب ما : مصنف از اين آيه چهار جواب داده‌اند : 1 - آيه سخن از يك ملازمهء قطعيه دارد و ربطى به قياس ندارد و آن اينكه ميان خلقت روز اول با احياء دوباره ملازمه وجود دارد و اگر روز اول آفريد دليل بر قدرت و اراده است پس همان قدرت و اراده روز آخر هم هست و دوباره هم مىتواند احياء كند و چه ربطى به قياس دارد ؟ 2 - بر فرض قياسى باشد مىگوئيم قياس خداوند موضوعى را به موضوع ديگر يا قياس پيامبر خدا با قياس ما قابل قياس نيست چون آنها از علل و اسرار حقيقى مطلب بطور قطع و جزم آگهى دارند و بر فرض قياس كنند قياسشان بجا است ولى ما كه از اسرار و فلسفه احكام اطّلاعى نداريم بويژه در بخش عبادات چگونه قياس كنيم ؟ 3 - اصولا از كجا بفهميم كه علت منحصرهء حكم در اصل همين امرى است كه ما استنباط كرده‌ايم شايد اين امر مثلا اسكار به ضميمه خصوصيت ديگرى علت