قوله : و لو قيل : تابحال از نظر اجتهادى بحث مىكرديم و كارى به غير مجتهد نداشتيم حال بحثى است كه آيا شخص عامى خود در اين حكم كه تقليد از اعلم واجب است يا مخير هستيم بايد از اعلم تقليد كند و اگر اعلم فتوا داد به وجوب تقليد اعلم بايد از اعلم تقليد كند و اگر فتوا به تخيير داد آنگاه مخير است و الّا بدون مراجعه به اعلم مخير نيست ؟
مشهور متأخرين برآنند كه در اصل اين مسئله عامى بايد از اعلم تقليد كند تا وظيفهاش نسبت به ساير مسائل روشن شود كه مخير است يا معين ؟
ولى مصنف مىفرمايد : با عنايت به سه نكته يكى اينكه مسئله تقليد از باب سيره عقلائيه است در رجوع به خبره و ديگرى اينكه سيرهء عقلاء هم فرقى نمىگذاشت بين مراجعه به خبرهء درجه يك و يا خبرگان متوسط و سوّمى اينكه در اخبار باب هم اصلا اشارهاى به تعيين اعلميت نبود بلكه يا مطلق بودند و با ظهور در تخيير داشتند مثل روايت امام عسكرى ( ع ) كه قبلا بيان شد و در مقام بيان هم مطلق آورده بود حال با عنايت به اين نكات اگر كسى مدعى شود كه در اصل مسئله تقليد از اعلم يا تخيير هم نيازى نيست كه عامى به مجتهد اعلم مراجعه كند ( بر خلاف متأخرين ) بلكه خودش به حكم عقل و سيره عقلائيه ممضات مىتواند حكم به تخيير كند و مستقيما در احكام شرعيه و حلال و حرام به مفضول مراجعه كند ادعاى بيخودى نكرده و بيراهه نرفته و له وجه ما چون مسئله عقلى و عقلائى است و هركس مستقيما مىتواند به عقلش مراجعه كند و تصميم بگيرد ولى نوع متأخرين احتياط را از دست نداده و مىگويند : در اصل اين مسئله بايد از اعلم تقليد كرد .
قوله : اشتراط الحياة : آخرين بحث باب تقليد راجع به اينست كه آيا بايد از
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 414
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤١٤