تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
خواهيم يافت اصلا اشاره‌اى به اعلميت هم در آنها نشده بلكه همهء روايات روى اين نكته تكيه دارند و اين معيار را در اختيار ما مىگذارند كه در احكام دين و امور شرعيه بر هرفقيهى كه عارف به حلال و حرام ، راوى احاديث ما ، پيرو طريقهء معصومين ( ع ) باشد مراجعه كنيد و حكم شرعى را از زبان او دريافت كنيد و بيش از اين لزومى ندارد . فى المثل در چندين روايت از روايات مذكوره و غير مذكوره امام ( ع ) آحاد سائلين را به آحاد اصحابش ارجاع مىدهد يكى را به زراره ديگرى را به محمد بن مسلم ، سوّمى را به ابو بصير و چهارمى را به ذكريا بن آدم و پنجمى را به ابان بن تغلب و . . . كه تقريبا همزمان يا با يك يا چند روز و ماه و سال تفاوت اين ارجاعات صورت گرفته و واضح است كه اصحاب مذكور و غير آنها از لحاظ فضل و مراتب علمى متفاوت بوده‌اند و در حق پاره‌اى از آنها بياناتى صادر شده كه در حق ديگران نيست و از همهء بالاتر در ميان جامعه خود امام كه اعلم علماء و استاد همهء فقهاء ، اسلام است حضور دارد معذلك شيعيان را به اصحاب ارجاع داده و مىفرمايد : اى ابان برو در مسجد مدينه جلوس كن و فتوا بده و . . . حال اگر تقليد از اعلم واجب بود هرگز امام معصوم ( ع ) اين كار را نمىكرد و اصحاب خود را در مفسده نمىانداخت بلكه راهنمائيشان مىكرد و . . . بلكه روايت وارده از حضرت عسكرى ( ع ) اطلاق هم ندارد بلكه ظهور در تخيير دارد چون فرمود : « فاما من كان من الفقهاء . . . فللعوام ان تقليدوه » يعنى عوام الناس مجازند از او تقليد كنند كه با لام تخيير آورده اينجا اين سئوال مطرح مىشود كه آيا مراد امام ( ع ) اصل تقليد است يعنى در اصل اينكه مردم تقليد بكنند يا