اساس تمامى احكام شرعيه فرعيه بود و همانطوريكه معصومين ( ع ) مسئله مهمّه امامت را به شيوههاى گوناگون براى ما تبيين فرمودهاند همچنين مسئله مهمّ تقليد از اعلم را نيز بيان مىفرمودند در حالى كه در ميان آنهمه روايات هيچ اثر و عينى از بيان تقليد اعلم به چشم نمىخورد پس يقين مىكنيم كه چنين چيزى واجب نيست .
قوله : بل معرفة : اين قسمت هم با اين دليل و هم با دو دليل قبل سازگار و بلكه با آن دو انسب است و آن اينكه : شناخت مجتهد اعلم بمراتب از شناخت امام معصوم ( ع ) دشوارتر است زيرا كه انتصاب امام ( ع ) بدست خداوند علّام الغيوب است كه از باطن افراد خبر دارد و مىداند چه كسى اليق الناس بعد از رسول الله ( ص ) است لذا همان شخص را به پيامبرش معرفى نموده پيامبر هم آن را به مردمان ابلاغ مىفرمايد ولى شناخت اعلم به خود مكلف واگذار شده و بر او واجب است ( نه بر خداوند به مقتضاى حكمت ) و مىدانيم كه علم ، حقيقت بسيار غامض و پيچيدهاى است كه شناخت همهء مراتب آن كار آسانى نيست و از طرفى هم گاه اتفاق مىافتد كه شخص اعلم مورد قبول همگان از دنيا مىرود و بر مردم واجب مىشود كه از ميان مجتهدين زنده فرد اعلمى را اختيار كنند و شناخت اعلم جدا دشوار و اصعب شئ است و هرازچندى يك بار مبتلا به عموم مردم مىگردد پس يقين مىكنيم به عدم وجوب .
قوله : و هذه اخبار : دليل پنجم : در مبحث قبلى كه در رابطه با اصل وجوب تقليد مباحثه مىكرديم اخبار فراوانى را مبنى بر اثبات وجوب تقليد آورديم حال در اينجا مىگوئيم : لطفا زحمت كشيده و يك بار ديگر همانند سيره عقلائيه برگرديم و اخبار باب را مورد مطالعه قرار داده و يكيك مدلول آنها را بدست آوريم
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠٤