تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
و . . . پس چيزى كه تشخيص آن براى توده‌هاى مردم و مقلدين واضح نيست چگونه بر آنها واجب باشد از اعلم تقليد كنند ؟ آيا اين تكليف بما لا يطاق نيست ؟ از چه راهى مقلدين معناى اعلم را بفهمند ؟ آيا از راه اجتهاد خودشان ؟ حاشا و كلا چون آنها از ضوابط و معيارهاى اسلامى خيلى فاصله دارند ( حتى قشر تحصيل‌كرده و باصطلاح روشنفكر جامعه صدها فرسنگ از مبانى دين و معارف اسلام فاصله دارند و با كمال تأسف نام و عنوان دانشمندان شرق و غرب ، نام و نشان فيلمهاى كذا و كذا را به خوبى مىدانند و با همهء وجود از آن ياد مىكنند و بر اين دانسته‌هاى غير نافع فخر مىكنند ولى هنوز نمىشناسند كه شيخ صدوق رئيس محدثين چه كسى است ؟ شگفتا ما مىخواهيم با اين شيوه اسلام‌شناس شويم صريحا مىگويم و از عهده برون مىآيم كه اسلام را غير از اسلام‌شناسان اصيل و فقهاء جامع شرائط كه با متن كتاب و سنت آشنا هستند هيچكس قدرت معرفى جامع و كامل آن را ندارد . . . فاين تذهبون ؟ ! آيا براى بدست آوردن معناى اعلم از خبرگان تقليد كنند ؟ فرض اينست كه خود خبرگان امت متحيرند و يك معناى مورد قبولى ميان آنها نيست كه همه بدان متفق شوند ، آيا براى فهميدن معناى اعلم از مجتهد اعلم تقليد كنند ؟ اينكه دور است چون قبول اين بيان از سوى فلان مجتهد متوقف است بر اينكه اوّل اعلميت او را احراز كرده باشيم و احراز اعلميت هم تنها از راه قبول قول وى مىخواهد بدست آيد و اين دور صريح است و دور باطل است . در نتيجه معناى اعلم براى ما روشن نيست تا ما مكلف باشيم به تقليد اعلم و وقتى تقليد اعلم واجب نشد نوبت مىرسد به تخيير كه ما مخير باشيم و از هرفقيه