تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
واجب است از او متابعت نمايند و خلاصه سرنوشت جامعهء اسلامى در دست او است اگر او اليق الناس و كاملترين باشد جامعه به سمت كمال مىرود و اگر او فاسق و فاسد و . . . باشد جامعه به فساد كشيده مىشود كه « الناس على دين ملوكهم و » . . . آنگاه با اين ملاحظات چرا نبايد امام حتما افضل است باشد ؟ و اگر مفضول رهبرى امت را بدست گرفت عقل فاضل و افضل هرگز او را ملزم به متابعت و مبايعت نمىكند زيرا كه وى بالعيان مىبيند كه مفضول به حقايق و اصل نشده و سر تا پا داراى خطا و اشتباه است و بوئى از حقيقت به مشام او نرسيده آنگاه چگونه خود را قانع سازد كه از وى تبعيت كند ؟ ( لذا وقتى به على ( ع ) پيشنهاد مىشود كه براساس كتاب و سنت و سيرهء شيخين مشى كند مىفرمايد من براساس كتاب و سنت مشى مىكنم و تابع اجتهادات به رأى شيخين نيستم ) و بالجمله تفاوت ميان باب تقليد و باب امامت از زمين تا آسمان است . تازه همهء اين سخنان از لحاظ حكم عقل قطعى است و امّا از لحاظ ادلّه نقليه و آيات و روايات ، كتب عامّه و خاصه مالامال از احاديث نابى است كه نوعا در حد تواتر از رسول گرامى اسلام ( ص ) در رابطه با امامت و خلافت بلافصل على ( ع ) وارد شده است و شيعه و سنى آن احاديث را قبول دارند منجمله حديث معروف و متواتر غدير خم حالا البته برادران اهل سنت درصدد توجيه آن برآمده و مولى را به معانى ديگرى حمل مىكنند آن بحث ديگرى است و اگر عقل و وجدان و قرآن و برهان و عرفان را قاضى قرار داده و از لابلاى حصارهاى خشك تعصبات جاهلى بيرون مىآمدند هرآينه به علم اليقين مىيافتند كه حقيقت كجا است و بيراهه