تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مراجعه مىكنند و كسى هم شيوه آنان را تخطئه نمىكنند بلكه حداكثر مىگويند : الرجوع الى الافضل افضل ولى واجب نيست پس ما با همين بناء عقلاء كه اصل وجوب تقليد را اثبات كرديم ببركت همان تخيير بين اعلم و غير اعلم را هم ثابت مىكنيم و اين بناء عقلاء هم مردوعه نيست بلكه سيأتى كه ممضاة است . قوله : فان قلت : مستشكل مىگويد : اگر به حكم عقل و عرف و شرع الزامى در كار نيست و ما ملزم نيستيم كه حتما به افضل مراجعه نمائيم بلكه مخير هستيم بين افضل و فاضل يا فاضل و مفضول پس شما شيعيان چرا در باب امامت اين سخن را قبول نداريد ؟ و چرا در آنجا نمىگوئيد : ما مخير هستيم بين امامت و خلافت مفضول ( خليفهء اول و ثانى و ثالث كه به اتفاق شيعه و سنى از لحاظ كمالات منجمله علم نسبت به على ( ع ) مفضول بودند ) و افضل ( يعنى على بن ابى طالب عليهما السلام ) ؟ و چرا اصرار داريد كه حتما در آن باب بايد افضل امام باشد و مفضول لايق اين مقام رفيع و منيع نيست ؟ و خلاصه اينكه : ما الفرق بين باب التقليد و باب الامامة ؟ قوله : قلت : جناب مصنف مىفرمايند : از لحاظ عقلى فرق بسيار عظيم و تفاوت بسيار بزرگى ميان اين دو باب وجود دارد و قياس باب امامت به باب تقليد صددرصد مع الفارق است زيرا كه باب تقليد مربوط مىشود به اعمال شخصى مكلف در فروع دين و اعمال جوارحى كه نياز دارد از فقيهى تقليد كرده و كارهاى عبادى و معاملاتى خود را مطابق با فتواى وى انجام دهد و در اين رابطه در بحث قبلى به اثبات رسيد كه فتوا و قول هرفقيه جامع الشرائطى در حق وى حجيت دارد و به هركدام كه مايل بود