مىگويد : ظهر واجب است و مجتهد در اين هفته روز جمعه به حديث اول اخذ كرد و ملتزم شد و عمل كرد در هفتههاى بعدى هم بايد به همان ملتزم شود مگر رجحانى و امتيازى براى ديگران حاصل شود و حق ندارد هفته بعدى به صل الظهر عمل كند .
تخيير استمرارى آنست كه مجتهد على الدوام و پيوسته مختار است در واقعهء اولى به اين حديث عمل كند و در واقعهء بعدى به حديث مقابل و هكذا الى الابد مخير است حال كدام حق است ؟ در اين رابطه دو وجه بلكه دو قول مطرح است :
1 - علامه و جماعتى طرفدار تخيير استمرارى هستند بدليل اطلاق اخبار تخيير .
2 - مصنف و جماعتى طرفدار تخيير بدوى هستند به دو دليل :
الف : ظاهر اخبار تخيير و متبادر به ذهن از آنها همين تخيير بدوى است چون روايات به آدم متحير مىگويد : حال كه دستت از همهجا كوتاه شد و هيچ مرجحى نداشتى مخير هستى احدهما را اخذ و ديگرى را طرح كنى ولى پس از اختيار احدهما ديگر وى متحير نيست بلكه متخيّر است و خطاب ايها المتحير را ندارد و بيش از اين اخبار مستفاد نيست فلا اطلاق و بر فرض هم ظاهر مذكور مسلم نباشد مىگويد دو احتمال وجود دارد و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال آنگاه خطاب مجمل مىشود و بايد به قدر متيقن قناعت كرد كه تخيير بدوى باشد نه استمرارى .
ب : تخيير استمرارى مستلزم مخالفت عمليه قطعيهء تدريجيّه است اگر بدون التزام باشد چون يك بار ظهر خوانده و بار ديگر جمعه بالاخرة در واقع اگر ظهر واجب بوده در هفته بعدى مخالفت شده و اگر جمعه واجب بوده هفته اول نخوانده و مخالفت عمليه جايز نيست و اگر مع الالتزام باشد كه يك بار به اين و يك بار به آن ملتزم
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٨