تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
تناقض‌گوئى كرده ولى وقتى به عقل مجتهد و عالم مىدهى وى با دقتها و موشكافيهاى عقلى صد تا توجيه و تأويل قريب به ظاهر يا بعيد و يا ابعد پيدا مىكند كه خلاصه دو دليل را از تعارض خارج مىكند . مثلا فرض كنيد : اگر مولائى يك بار به عبدش بگويد : ادع علماء البلد يعنى همهء دانشمندان شهر را دعوت كن و دوباره بگويد : لا تدع علماء البلد . عرف مىگويد : مولى تناقض‌گوئى كرده و عبد متحير مىماند و به لحاظ ارتكاز عقلى نتيجه‌اى نمىگيرد و از محضر مولى استفسار مىكند كه بالاخره من بكدام عمل كنم ؟ ولى از نظر عقلى مىتوان گفت مراد مولى از خطاب اول علماء عدول و از دومى فساق است يا از اولى علماء جانب راست مولى و اصحاب ميمنه و از دوّمى علماء طرف چپ و اصحاب ميسره است و يا مراد از اولى علماء فقه و مجتهدين و از دوّمى علماء نحو و . . . هرچند كه هيچكدام از اين توجيهات با ظاهر خطاب نسازد و قرينه و شاهدى هم بر آن نباشد ولى اين توجيهات هست حال چنين جمعى نه مستندى از عقل و عقلاء دارد و نه مستند شرعى دارد پس ارزشى ندارد . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : در باب ظاهرين متعارضين هم مانند نص و ظاهر و اظهر و ظاهر آيا توجيهات و تأويلات و وجه الجمع اولويت دارد و بر طرح احدهما و اعمال قوانين تعادل و تراجيح كه خواهد آمد مقدم است يا چنين جمعى اولى نيست و بر طرح مقدم نيست بلكه طرح مقدم است ؟ سه نظريه مطرح است : 1 - برخى از متقدمين برآنند كه در همينجا هم جمع اولويت دارد و جاى