مىكنيم آنگاه از حيث دلالت نص قرينيت دارد و ببركت آن ظاهر را توجيه كرده و تأويل برده و بر خلاف ظاهرش يعنى استصحاب مثلا حمل مىكنيم .
3 - احد المتعارضين اظهر و ديگرى ظاهر باشد مثل افعل كذا كه دالّ بر وجوب است و يستحب كذا كه اظهر در استحباب است باز هم ببركت اظهر ظاهر را تأويل برده و بر خلاف آن حمل مىكنيم و ملحق به نص و ظاهر است .
4 - و گاهى متعارضين هردو ظاهرين هستند همانند افعل كذا و لا تفعل كذا كه اولى ظاهر در وجوب و دومى ظاهر در حرمت است و فرض هم بگيريم كه در هيچ طرفى قرينه داخليه يا خارجيه بر اظهريت وجود ندارد بحث در اينجا است كه آيا اين گونه ظاهرينى ملحق به نصين هستند و قوانين تعارض در آنها پياده مىشود ؟ يا ملحق به نص و ظاهر ، اظهر و ظاهر مىشود كه قانون جمع در آنها پياده مىشود ؟
ابتدا مقدمهاى مىآوريم و آن اينكه : جمع بين دليلين دو گونه است :
1 - جمع عرفى و مقبول 2 - جمع عقلى .
جمع عرفى عبارتست از اينكه وقتى دو خطاب را به عرف و اهل لسان عرضه كنيم كمترين معطلى و تحير و تأملى را به خود راه نداده بلكه بينهما را جمع مىكند همانند جمع بين عام و خاص ، مطلق و مقيد و . . . چنين جمعى ارزشمند است چون پشتوانه عقلائى دارد و سيره عقلائيهء غير مردوعه كاشف از رضايت شارع است و از بعض نصوص هم همين جمع مستفاد است كما سيأتى و قاعدهء مشهورهء : الجمع مهما امكن اولى من الطرح ناظر به همين جمع است .
جمع عقلى عبارتست از اينكه اگر دو خطاب را به عرف عام و اهل محاوره بدهيم متحير مانده و وجه الجمعى نمىيابند و قضاوتشان اينست كه اين گوينده
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٢