هستند مانند ادلّه اجتهاديه و امارات نسبت به اصول عمليه عقليه بنابر قولى و نسبت به جميع اصول چه عقلى و چه شرعى بنابر قول ديگر ( اگر شك را به معناى مطلق تحير بگيريم نه عدم العلم ) كه با آمدن اماره موضوع الاصل كه شك و عدم بيان و تحير و . . . باشد منتفى مىشود منتها اين ورود گاهى منشأ وجدانى دارد مثل دليل قطعى نسبت به اصل كه وجدانا علم مىآورد و موضوع اصل عملى را على كل حال نابود مىسازد و گاهى منشأ تعبدى دارد مثل امارات كه فى حد ذاتها بيانيت و حجيت بر حكم واقعى ندارند ولى شارع مقدس پارهاى از آنها را حجت كرده و وقتى حجت شد بيانيت دارد و اطمينان مىآورد و اذا جاء البيان ارتفع عدم البيان ، اذا جاء الاطمينان ارتفع التحير و . . .
ولى جناب مصنف فرموده : ورود هم تقريبا شبيه حكومت است منتها حكومت اخراج بعض افراد يا ادخال است و ورود خروج بعض الافراد يا دخول آن بعض است ( كه البته قسمت اول واضح است و در مثال مذكور روشن شد ولى قسمت او دخوله فيه براى ما روشن نشد و متأسفانه جناب مصنف در اين بخش مثالى نياوردند كه مرادشان را روشن سازد ضمنا فرمودهاند بالتعبد ولى حق اينست كه گاهى منشأ تعبدى دارد و گاهى وجدانى چنان كه ذكر شد ) .
پس به عقيدهء مصنف فرق ميان حكومت و ورود بسيار ناچيز و ظريف است و فرق محسوسى ندارند شاهدش هم اينست كه وقتى ما به كتب فقهى يا اصولى متأخرين مراجعه مىكنيم كثيرا ما مىبينيم كه علماء اختلاف دارند بعضىها مىگويند مثلا امارات بر اصول واردند و بعضى مىگويند حاكم معلوم مىشود فرق روشنى ندارند و الّا علماء طبق اصطلاح سخن مىگويند و جاى ورود به حكومت يا
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٠