كوچك و مضيقّ مىسازد و گاهى بر نحو توسعه است يعنى دليل حاكم موضوع دليل محكوم را توسعه مىدهد .
امّا حكومت بر نحو تضييق : مصنف براى آن دو مثال آورده :
1 - دليل محكوم مىگويد : « اكرم العلماء » كه عام است و شامل عالم به هرعلمى و منجمله عالم به علم نجوم مىشود و دليل حاكم مىگويد : « المنجم ليس بعالم » يعنى تنزيلا و ادعاءا منجم را عالم به حساب نياور اگر عالم نيست پس احكام علماء هم كه وجوب اكرام باشد براى آنها ثابت نخواهد بود حال دليل حاكم آمد موضوع دليل محكوم را كوچك كرد و دلالت كرد كه علماء ، غير منجمين را شامل است .
2 - دليل محكوم مىگويد : « الشاك فى الركعات يبنى على الاكثر يا اذا شككت فابن على الاكثر » كه هرنوع شاكى را منجمله كثير الشك را شامل است .
و دليل حاكم مىگويد : « لا شك لكثير الشك » يعنى آدم كثير الشك اصلا شاك نيست البته وجدانا اين گونه نيست زيرا كه كثير الشك از همه بيشتر شك مىكند منتها از آن رهگذر كه براى شك او حكمى نيست و اثرى بر آن مترتب نمىشود گويا اصلا شك ندارد پس اين دليل موضوع دليل قبليى را مضيق ساخت و دلالت كرد كه مراد از اذا شككت يا الشاك غير از كثير الشك است .
و امّا حكومت به نحو توسعه : مصنف براى اين بخش مثالى نياورده ولى ما دو مثال مىآوريم :
الف : دليلى گفته : « اكرم العلماء » كه شامل عالم مصطلح مىشود و
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٧