در مكالماتشان خاص را مقدم مىدارند اينست كه معمولا عام ظهور در عموم دارد و خاص يا نص در مدلول خودش است و يا اظهر و اقوى از عام است و نص بر ظاهر ، اظهر بر ظاهر مقدم است چون ظاهر به حكم اصالة الظهور ارزش دارد و اصالة الظهور معلّق است بر اينكه قرينه يا ما يصلح للقرينيه بر خلاف آن نباشد و خاص صلاحيت قرينيت دارد لذا جاى تمسك به عام نيست .
آرى اگر در موردى عام نص در عموميت بود مثل
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » *
، يا مثلا دليل بگويد : بدون استثناء همهء حضار در جلسه را حتما بايد اكرام كنى كه نص در عموم است و دليل خاص بگويد : افرادى را كه در سمت چپ هستند اكرامشان نكن در اينجا عام قرينه بر خاص شده و چون نص است و توجيهبردار نيست آن را حفظ مىكنيم و در ظهور دليل خاص تصرف مىكنيم .
و از اينجا به اين نتيجه مىرسيم كه در عام و خاص بودن يا مطلق و مقيد بودن ملاك نيست بلكه ميزان نص و ظاهر بودن و اظهر و ظاهر بودن است يعنى نص بر ظاهر مقدم است و بواسطه آن ظاهر را توجيه نموده بر خلاف ظاهرش حمل مىكنيم و هكذا اظهر بر ظاهر مقدم است چه نسبتها عموم و خصوص مطلق باشد و چه عموم و خصوص من وجه و چه متباينين باشند و اينكه خاص بر عام ، مقيد بر مطلق مقدم مىشود از باب نص يا اظهر بودن است و الّا عنوان خاص و مقيد موضوعيتى ندارد بلكه عنوان نص و ظاهر بودن ملاك است .
نص و ظاهر مثل : « اغتسل للجمعه » كه ظهور در وجوب دارد و « لا يجب غسل الجمعه » كه صريح در عدم وجوب است و ببركت نص آن ظاهر حمل بر استحباب مىشود و اظهر و ظاهر مثل : « اغتسل للجمعه » كه ظهور در وجوب دارد