تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
الصلاة . . . و امّا روايت هفتم هم دارد فذكرته تذكرا كه ظاهرش اينست كه يك مدت زمان قابل توجهى گذشته و واضح است كه در آن مدت زمان انسان مشغول كار ديگرى مىشود و مثلا نماز را شروع مىكند يا كار ديگر را پس از اين تعبير پيدا است كه ورود در غير شرطيت دارد . بلكه از حديث دهم هم بوى اين معنا مىآيد چون فرمود : و ان كان بعد ما خرج وقتها فقد دخل حائل كه اين تعليق و تقييد مشعر به عليت است يعنى دخول حائل تأثير دارد در عدم اعادة هرچند مورد حديث دهم خصوص شك پس از خروج وقت است ولى خصوصيت مورد موجب عدم عموميت تعليق نيست . پس جناب مصنف به چهار دليل استدلال كردند براى اشتراط دخول در غير و امّا مطلقات كه قيد دخول در غير را ندارد به حكم قانون حمل مطلق بر مقيد آنها را بر مقيدات حمل مىكنيم پس مفاد همه يكى مىشود . بعضى مدعى شده‌اند كه تقييد حمل بر غالب مىشود يعنى چون غالبا تجاوز از محل يا فراغ از عمل و شك كردن پس از ورود در غير است لذا چنين شرطى شده و گرنه اين قيد نقشى ندارد . مصنف مىفرمايد : چنين حملى بعيد است چون اصل اولى در قيد احترازى بودن است و ثانيا خصوص اين قيد به نحوى كه ذكر شد قابل حمل بر غالب نيست للتبادر . قوله : و لكن : با اينكه ما معيار را دخول در غير مىدانيم ولى در خصوص صلوة حكم مذكور مشكل است در آنجا كه سلام نماز گفته و شك مىكند كه آيا