تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
يقين منشك فليمض على يقينه و . . . » كه اينها نيز اگرچه اطلاق دارند ولى اطلاقاتشان از اين فرد حادث معلوم التاريخ انصراف دارد و شامل آن نيست ( به نظر مىرسد در اينجا خلط شده زيرا كه سخن در اصل حدوث و عدم حدوث نيست تا شما بفرمائيد در رابطه با معلوم التاريخ اين اصل جارى نمىشود بلكه سخن در تقدم و تأخر است كه فرضا اگر اسلام وارث در اول ماه رجب آمده آيا موت مورث قبل بوده يا بعد ؟ او بالعكس و در اين جهت فرقى ميان معلوم التاريخ و مجهول التاريخ نيست زيرا تقدم و تأخر هردو مشكوك است . . . ) . قوله : ثم الظاهر : در مورد معلوم التاريخ كه اصل جارى نشد امّا در مورد مجهول التاريخ كه استصحاب عدم حدوث آن تا زمان معلوم التاريخ جارى مىشود اصل مثبت است چون نتيجه مىدهد تأخر را و سپس اثر شرعى مع الواسطه دارد و اين به عقيده مشهور متأخرين چون مثبت است جارى نمىشود مگر واسطه خفيه باشد ولى به عقيده مصنف در تنبيه پنجم ثابت شد كه چنين اصلى جارى مىشود متفرع بر اين اگر بدانيم كه مورث در اول ماه رجب المرجب از دنيا رفته ولى ندانيم كه اسلام وارث او قبل از ماه رجب بود يا چند روزى پس از اول رجب . مصنف مىفرمايد : استصحاب عدم اسلام وارث تا زمان موت مورث جارى مىشود و اثر شرعى هم دارد كه « فلا يرث من المورث شيئا » ( متقابلا اگر فرزند ذكور اكبر بوده احكام به عهده‌اش نمىآيد و قضاء فوائت ندارد ) و هكذا اگر بالعكس بوده يعنى اسلام وارث اول رجب است و معلوم التاريخ ولى موت مورث مجهول التاريخ است در اينجا هم استصحاب حيات مورث يا عدم موت او تا زمان اسلام وارث جارى مىشود و نتيجه مىدهد تأخر موت را و سپس ارث‌بردن
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 283 | على محمدى خراسانى