مترتب مىشود كه وجوب امساك و حرمت افطار باشد .
قوله : و ان كان : تا به حال استصحاب خود نهار و ليل مورد بحث بود كه جارى مىشود حال مىفرمايد : ممكن است حكم به جواز اكل و شرب در اوّلى و حرمت افطار در دوّمى براساس استصحاب وجودى بقاء ليل و نهار نباشد بلكه بر اساس استصحاب عدم دخول نهار و طلوع فجر در اولى و استصحاب عدم دخول ليل در دومى باشد كه ربطى به امور تدريجيه و شك در مقتضى ندارد بلكه عدم ذاتا مقتضى بقاء دارد مگر رافعى آن را رفع كند .
و ممكن است اين حكم به حرمت افطار و وجوب امساك در خصوص مثال ثانى از باب قاعده احتياط و اشتغال باشد كه الاشتغال اليقينى يستدعى الفراغ اليقينى نه براساس استصحاب كه از محلّ بحث خارج خواهد شد .
قوله : امّا الزمانيات : در ضمن بحث حكم زمانيات و امور زمانيه روشن شد كه اگر شك ما در آنها از قبيل شك در مقتضى باشد كه آيا بيش از اين استعداد بقاء دارد يا نه ؟
استصحاب جارى نيست لما مرّ كه دليل ندارد و امّا اگر شك ما از قبيل شك در رافع باشد مثلا مىدانيم كه تكلم متكلم و تدريس مدرس تا يكساعت طول مىكشد و مقتضى موجود است و الان يقين داريم كه وى تدريس را شروع كرد و حالا مثلا نيم ساعت گذشته نمىدانيم درسى ادامه دارد يا نه ؟ در اثر اينكه نمىدانيم كه آيا مانعى آمد كه جلو درس را بگيرد يا نه ؟ مثلا استاد سكته كرد يا در مجلس درس مواد منفجره گذاشته بودند و عمل كرد و . . . استصحاب بقاء تكلم جارى مىشود اگر اثر شرعى داشته باشد با واسطه يا بىواسطه .
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٩