بلكه مجرّد شك است ولى شارع مقدس فرموده : به اين شك اعتنا نكن و بنا را بر يقين بگذار و اين حالت را تنزيل فرموده به منزله يقين وجدانى و همانطوريكه با يقين وجدانى تمام آثار مترتب مىشود هكذا با يقين تعبدى هم جميع الاثار بار مىشود .
امّا آثار شرعيه : چون وضع و رفع آنها بدست شارع است و وقتى شارع فرمود يقين را حفظ كن و بناگذارى داشته باش قدر مسلّم معنايش اينست كه آثار شرعيه را مترتب كن .
و امّا آثار عقليه و عاديهء قطعى الحصول هم مترتب مىشود زيرا كه معناى بقاء مستصحب همين است كه اين آثار مترتب مىشود يعنى معناى استصحاب حيات اينست كه پس الان به سن بلوغ رسيده پس الان ماه شوال داخل نشده و . . . همهجا اين آثار هست منتها در مواردى كه مستصحب تنها همين آثار عقليه را داشته باشد و غير از آن هيچ اثرى بر آن مترتب نشود چه باواسطه و چه بىواسطه البته استصحاب جارى نمىشود و تنزيلى در كار نيست و ترتب آثارى نيست عقلا هم كه عقل تا قاطع نشود حكم به ترتب آثار ندارد . و سرّ مطلب آنست كه شارع بما هو شارع در اين مورد غرض ندارد تا بدان منظور امر به استصحاب كند و امّا عرف و عقلاء هم كه تعبد ندارد ، اصل عملى و استصحاب ندارند بلكه آنها در امور عاديه و شئوون مختلفه زندگى خودبهخود واقع نظر دارند ، با زيد واقعى معامله مىكند نه زيد مستصحب و در اين جهت فرقى نيست كه واسطه عرفا خفيه باشد يا جليّه چون اثر شرعى كه نيست ، اثر عقلى يا عادى هم كه تعبد ندارد و عرف متعبد به آن نيست و لذا اگر اثر شرعى داشت غرض شارع بدان تعلق مىگيرد و آن را در حق ما حجت مىكند چه باواسطه و چه بىواسطه ، چه واسطه خفيه و چه جليه و وقتى شارع
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٥