مثلا استصحاب مىكنيم عدم موت مورث را در حين اسلام و ارث و نتيجه مىگيريم تأخر موت را از هنگام اسلام سپس نتيجه مىگيريم ارث را كه حكم شرعى است ، يا مثلا شخص بسوى ديگرى تيرى رها كرد ما شك داريم كه آيا حائل بود تا تير اصابت نكند يا نبود تا اصابت كرده باشد ؟ استصحاب عدم حائل يا اصل عدم حائل جارى نمود و نتيجه مىگيريم اصابت تير را سپس نتيجه مىگيريم وجوب ديه را و . . . حال آيا چنين استصحابى حجّت است ؟ و آثار شرعيه مع الواسطه را اثبات مىكند يا خير ؟
در مسئله اختلاف است :
الف : از برخى از كلمات بزرگان قدماء از اصحاب اين گونه استشمام مىشود كه آنها اين استصحاب را جارى كرده و آثار شرعيه مع الواسطه را مترتب مىكنند و مرحوم شيخ « 1 » نمونههائى از فتاواى مشهور را آوردهاند كه در آن موارد بر استصحاب آثار شرعيهء مع الواسطه را مترتب كردهاند :
منجمله مسئله اسلام وارث و موت مورث است و از جمله مسئله ملاقات و كريت است و . . .
ب : از كلمات مشهور متأخرين استفاده مىشود كه اصل مثبت را مطلقا حجت نمىدانند و مرحوم صاحب فصول ، كاشف الغطاء و ديگران همين نظر را دارند و استدلالاتى هم دارند كه مرحوم شيخ نقل و نقد كرده است « 2 » .
ج : و عدهاى هم از قبيل مرحوم شيخ انصارى در رسائل قائل به تفصيل
هامش
( 1 ) - رسائل ، صفحهء 385 به بعد .
( 2 ) - رسائل ، صفحهء 384 .