تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
در اينجا استصحاب عدم هلال ماه شوّال جارى مىشود چون تا حالا كه نبوده و حالا شك داريم استصحاب مىكنيم عدمش را سپس اثر عادى قطعى الحصول بر آن مترتب مىشود و آن اينكه فرداى اين يوم الشك روز عيد فطر است ( البته اين اثر عادى است كه غالبا كذا و گرنه عقلا تخلف دارد و ممكن است همين امشب اوّل ماه شوال بوده و ما از آن اطّلاعى نداريم ) سپس بواسطه اين امر عادى اثر شرعى مستصحب مترتب مىشود كه : فيجب او يستحب صلوة العيد ، تجب الفطره ، غسل عيد مستحب است ، روزه گرفتن حرام و افطار واجب است و . . . پس اگر واسطه يك امر عقلى باشد اصل مثبت مطلقا حجت است چه واسطه خفيه باشد و چه جليه و اگر واسطه يك امر عادى قطعى الحصول باشد باز اصل مثبت مطلقا جارى است و امّا اگر چنانچه واسطه يك امر عادى غير قطعى الحصول باشد يعنى ظنى الحصول باشد اصل مثبت جارى نمىشود مثلا در همان مثال اوّل كه ده ساله بوده مسافرت رفته و پنج سال است غايب مىباشد اگر استصحاب حيات كنيم و نتيجه بگيريم نمو زيد را و نبات لحيهء او را سپس اثر شرعى بار شود صحيح نيست چون رشد و نمو و نبات لحيه يك سلسله امور عاديه غالبيه هستند كه نوعا يافت مىشود و امّا دائمى و غير قابل تخلف و قطعى الحصول نيستند . قوله : حجة ما اخترناه : تا اينجا مصنف اقوال در مسئله را نقل كرده و مدعاى خود را كه قول به تفصيل باشد بيان كردند و اينك دليل بر آن مدعا اقامه مىكنند و آن اينكه : اگر ما يقين وجدانى به وجود فلان امر داشتيم الّا و لابد يقين مىكرديم به ترتب جميع الآثار اعم از عقلى و عادى و شرعى ولى حالا يقين وجدانى نداريم