و هكذا شك لاحق در بقاء اعم است از شك مصطلح و ظن غير معتبر كه در تنبيه ثانى خواهد آمد . همچنين در بخش دوّم هم كه اخبار گفته : و لكن انقضه بيقين آخر مراد از يقين لاحق بر خلاف هم خصوص يقين وجدانى نيست بلكه اعم است از يقين وجدانى و يقين تعبدى عينا به همان بيان كه در رابطه با يقين سابق گفته آمد .
متفرع بر اين اگر چنانچه در زمان سابق يقين به عدالت پيدا كرديم و در زمان لاحق شك كرديم در بقاء آن و اينكه آيا مزيلى و رافعى آمده كه عدالت را بردارد يا نه ؟
استصحاب بقاء عدالت جارى مىكنيم حال اگر بينه قائم شد بر اينكه زيد مرتكب كبيره شده ديگر جاى استصحاب بقاء نيست بلكه جاى انقضه بيقين آخر است .
تازه مسئله عدالت و بينه يك مثال بود شما مىتوانيد به حيات ، موت ، طهارت و . . . مثال بزنيد براى يقين سابق و به قاعدهء يد ، سوق المسلمين ، اصالة الصحة و . . . مثال بياوريد براى يقين لاحق بر خلاف منتها يقين تعبدى نه وجدانى .
مصنف مىفرمايد : اينكه هريك از يقين سابق و لاحق را اعم از تعبدى و وجدانى گرفتيم مطلبى است مورد تسالم همگان ( و كليه كسانى كه طرفدار حجيت ظنون و امارات ظنيه هستند چون ظنون خاصه و چه ظن مطلق مطلب در نزد آنها از اين قبيل است مگر سيد مرتضى و اتباع ايشان كه انفتاحى هستند و لذا منكر حجّت ظنون هستند ) .
قوله : و لكن تقديم : در اينجا بحثى است كه تقديم يقين وجدانى لاحق بر خلاف حالت سابقه بر استصحاب از باب ورود است امّا آيا تقديم بينه ، قاعدهء يد ، قانون سوق المسلمين و ساير امارات ظنيهايكه از قواعد فقهيه محسوب مىشوند بر
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٨