بايد بنا را بر يقين گذاشت مثلا در حد تواتر از حيات بكر بما اخبار شده بود يا خود ، جامه را تطهير كرده و يقين به طهارت داشتيم و . . . و گاهى از نوع يقين تعبدى و در حقيقت نازل مترلهء يقين وجدانى است نه خود يقين همانند طرق و امارات ظنيه معتبره كه شارع مقدس آنها را در حق ما حجت كرده و ما را بدان متعبد كرده بدين معنا كه احتمال خلاف را ناديده بايد گرفت و به امارات به چشم علم بايد نگريست ( منتها به مبناى مشهور اعم است از اماره در احكام از قبيل وجوب - حرمت و . . . و اماره در موضوعات خارجيه از قبيل عدالت زيد و احكام جزئيه از قبيل طهارت آب كه با بيّنه و شهادت عدلين ثابت شده يا ملكيت كه با قاعدهء يد ثابت شده و يا تذكيه كه ببركت قانون سوق المسلمين ثابت شده و حمل فعل مسلم بر صحت كه ببركت اصالة الصحة اثبات شده و . . . ولى به مبناى مصنف خصوص اماره در موضوعات احكام و امور خارجيه و احكام وضعيه جزئيه منظور نظر است چون در احكام كليه استصحاب را انكار كردند ) در هرصورت حكم اينست كه يقين سابق را نبايد با شك لاحق نقض كرد اعّم از يقين وجدانى و تعبّدى و در حقيقت متبادر به ذهن از يقين در اخبار استصحاب خصوص يقين وجدانى است منتها ادلّه حجيت امارات از اين نظر بر اخبار لا تنقض حكومت داشته و دائره موضوع يعنى يقين را توسعه مىدهد به اعم از وجدانى و تعبّدى .
مثال : اگر در زمان لاحق يقين وجدانى به عدالت زيد داشتيم و در زمان لاحق شك در بقاء پيدا مىكرديم مجراى استصحاب بود هكذا اگر در زمان سابق بيّنه بر عدالت زيد قائم شد و بعدا شك در بقاء كرديم باز حكم همان است يعنى استصحاب عدالت جارى مىشود فلا فرق بين الوجدانى و التعبدى .
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٧