تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
حق با مشهور و قرائن فراوانى بر اين كليت و عموميت در خود اخبار موجود است « 1 » . قوله : ايضاح : گاهى شك ما در بقاء وصفى براى موصوفى و يا حكمى براى موضوعى است مثلا شك داريم در بقاء عدالت براى زيد ، وجوب براى صلوة جمعه و طهارت براى ثوب و . . . در اين گونه موارد موضوع بايد محرز باشد و شك ما تنها در ناحيه حكم باشد و خلاصه اينكه در استصحابات حكميه بقاء موضوع معتبر است و گرنه نوبت به استصحاب حكم نمىرسد و گاهى شك ما در نفس موضوع است مثلا شك داريم كه آيا زيد زنده است يا مرده ؟ آيا اين مايع الآن هم خمر است يا نه ؟ و . . . در اينجا استصحاب در خود موضوع جارى مىشود يعنى خمريت ، حيات و . . . و البتّه در اين بخش احراز موضوع معنا ندارد چون فرض اينست كه ما شك در موضوع داريم و شك در موضوع با احراز و علم به آن قابل جمع نيست متفرع بر اين اگر موضوع حكمى متغير شود مثلا آب كر مطهر است حال ديروز يقين داشتيم كه آب اين حوض كرّ است و مطهر و امروز مقدارى از آن كاسته شده و شك مىكنيم كه آيا كريت باقى است يا نه ؟ به عقيدهء ما استصحاب خود كريت جارى نمىشود چون موضوع عوض شده و ما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد ولى مشهور با مختصر توجيهى گفته‌اند : اين استصحاب جارى مىشود . بدليل اينكه معيار بقاء موضوع است عرفا و مع المسامحة نه اينكه بدقت عقليه باشد و در مورد اين آب ولو يك سطل مثلا از آن كاسته باشيم ولى عرفا مىگويند : اين آب همان آب قبلى است و اين موضوع همان است لذا استصحاب جارى مىشود . . .
هامش
( 1 ) - در شرح اصول فقه ، ج 4 ، و شرح رسائل ، ج 5 ، در بيان اخبار آورده‌ام .