تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
2 - « و لا يدخل الشك فى اليقين » يعنى شك را در يقين داخل نكند و شك نمىتواند در امر يقين دخالت كند . 3 - « و لا يخلط احدهما بالآخر » يعنى يقين و شك را باهم مخلوط نكند ( يقين حسابى دارد و شك حسابى ) . 4 - « و لكنه ينقض الشك باليقين » يعنى اگر هم بنا است چيزى نقض شود اين شك است كه بتوسّط يقين بايد در هم شكسته شود نه يقين بتوسّط شك . 5 - « و يتم على اليقين فيبنى عليه » يعنى عمل را بايد براساس يقين به اتمام برساند پس بايد بنا را بر يقين گذاشته به شك اعتنا نكند . 6 - « و لا يعتد بالشك فى حال من الحالات » يعنى منحصر به شك بين 2 و 4 يا 3 و 4 نيست بلكه در هرحالى از حالات نبايد به شكّش اعتنا بكند و بدان ترتيب اثر بدهد . قوله : وجه الدلالة : جملهء « و لا ينقض » . . . كه اوّلين جمله از شش جمله است و مابقى تأكيد آنست ظاهرش اينست كه مراد از يقين ، يقين به عدم اتيان به ركعت رابعه و مراد از شك ، شك در اتيان به آنست يعنى اين شخص يقينا يك زمانى ( مثلا در به دو نماز يا قبل از آن ) ركعت چهارم را انجام نداده بود و يقين به عدم اتيان داشت و الآن شك دارد كه همچنان عدم اتيان باقى است يا تبديل به اتيان شده در چنين موردى مفاد جمله لا ينقض . . . اينست كه بايد ركعت ديگرى بجا آورد ببركت عمل به استصحاب سابقه . قوله : غاية الامر : تا اين مقدار از بيان مطلب تمام است و مدّعاى ما كه حجيّت استصحاب باشد اثبات مىشود ولى در اينجا بحثى است ميان اهل سنت و