موردى از موارد شك در مقتضى باشد كه با فقدان دليل اجتهادى هم جاى استصحاب نيست تا چه رسد به وجدان دليل اجتهادى ) .
4 - و يا دليل الحكم موقت و مقيد به وقت خاصى است مثل صلوه الجمعه ، صلوة الآيات ، صلوات يوميه ، صوم ماه مبارك ، صلوه العيدين ، حج و . . . آنگاه اگر وقت مضيق باشد از محل بحث خارج است ولى اگر وقت واجب وسيع است مثل نمازهاى يوميه مثلا و يقين سابق به وجوب داشتيم و الآن شك در بقاء داريم بخاطر شك در مقدار وقت كه مثلا وقت اين واجب دو ساعت است تا الآن سپرى شده باشد و يا سه ساعت است تا الآن باقى باشد مثلا نسبت به وقت نماز مغرب و عشاء بحثى است كه آيا وقت اداء آنها تا نصف شب است و پس از آن بايد به نيت قضا انجام گيرند يا وقت اداء تا وقت اذان صبح و طلوع فجر صادق است ؟ قصير است يا طويل ؟ اگر دليل الحكم از اوّل اين گونه باشد يعنى موقت به وقتى باشد و شك در بقاء وقت داشته باشيم اين از قبيل شك در مقتضى است كه آيا فلان واجب موقت بيش از اين اقتضاء و استعداد بقاء دارد يا نه و مكرر اشاره شده كه در شك در مقتضى جاى استصحاب نيست .
5 - گاهى هست كه حكمى بتوسط دليلى ثابت گرديده ولى اين تكليف يك سلسله موانعى دارد كه عند حصول آن مانع اين تكليف از فعليت مىافتد ولى الآن نمىدانيم آن مانع فعليت حاصل شده يا خير ؟ پس شك داريم آن تكليف باقى است يا نه ؟ در اينجا هم از اصل عدم مانع استفاده مىكنيم و حكم مىكنيم به بقاء تكليف لاجل وجود علت و دليل آن و ربطى به استصحاب ندارد مثلا روزه بر انسان واجب است ولى موانعى هم دارد كه يكى از موانع آن مرض است و اگر مكلف يقين به عدم
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٤