علم مىشود و احاديثى كه در رابطه با احكام الهى ذكر شده و كلمهء علم و معرفت در آنها به كار رفته فراوان است از قبيل : « كل شيىء حلال حتى تعلم انه حرام بعينه » يا « حتى تعرف انه حرام » يا آمده : « من روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا و . . . » و اگر شما تمام روايات باب استصحاب را از صدر تا به ذيل بررسى كنيد محض نمونه يك مورد هم نخواهيد يافت كه كلمهء علم در آنها به كار رفته باشد .
سئوال : ما الفرق بين لفظ علم و معرفت از يكطرف و لفظ يقين از طرف ديگر ؟
جواب : اگر شما موارد كاربرد كلمهء يقين و علم را بررسى كنيد و در تعبيرات وارده در مورد هردو لفظ در كتاب و سنت و كتب لغويين امعان نظر كنيد خواهيد ديد كه : معمولا كلمهء يقين در موارد جزئيه و احكام جزئيه و امور جزئيهاى به كار مىرود كه شك در آنها راه دارد مثلا گفته مىشود : يقين به وضو را با شك در وضو نقض نكن يا يقين به طهارت ثوب را با شك در آن نقض نكن و . . . و لذا وقتى ما به كتب لغت مراجعه مىكنيم مىبينيم يقين را به معناى ازاحة الشك يعنى زائل كردن شك گرفتهاند پس يقين در مقابل شك است و امّا كلمهء علم و معرفت معمولا در مواردى كاربرد دارد كه قبلا انسان نسبت به آنها جاهل بود و حالا علم پيدا كرده مثلا نسبت به وجوب كذا ، حرمت كذا و خلاصه احكام تكليفيه كه آدمى قبلا نسبت به آنها جاهل بوده و حالا علم پيدا مىكند در اينجاها تعبير به علم مىشود و از اختلاف در تعبير پيدا است كه اخبار استصحاب به درد احكام كليه نمىخورند و يقين مقابل شك است و علم مقابل جهل ( البته اصل سخن صحيح است كه در اخبار احكام شرعيه كلمهء
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٠