ساقط است .
و هكذا در باب شرائط گاهى عمل فاقد بعض شرائط با واجد آن يكى حساب مىشود مثل نماز بدون استقبال با نماز مع الاستقبال در اينجا صدق مىكند كه الميسور لا يسقط بالمعسور ولى گاهى مباين محسوب مىشود مثل رقبهء با قيد ايمان و رقبهء بدون آن در اينجا اگر رقبهء مؤمنه متعذر شد لا يصدق كه اصل رقبه كه ميسور است و « الميسور لا يسقط بالمعسور » خير كلّ تكليف ساقط مىشود .
قوله : هذا : اين بحثى قاعدهاى بود كه عرفا صدق كند كه هذا اميسور . . .
ولى خوشبختانه نيازى به اين بحث پيدا نمىشود زيرا كه شارع مقدس برخى از ميسورات را بيان كرده مثلا در صلوة يا حج فرموده تا كجا مقدور بود بايد انجام شود كه در نماز حتى به يك اشاره هم از آدم عاجز قناعت شده و نبايد ترك شود ( الصلاة لا تترك به حال ) و لذا به همان بيان شرعى قناعت مىشود چه عرفا صدق بكند كه هذا ميسور ذاك المعسور يا نه .
تنبيه دوّم
آنچه تابحال بحث شد بر اين مبنا بود كه يقين داشتيم كه فلان امر جزء نماز است و يا شك در جزئيت و عدم جزئيت آن داشتيم ولى بر فرض عدم هم آوردن آن قادح نبود و هكذا نسبت به شرطيت و مانعيت و قاطعيت حال در اين تنبيه سخن در اينست كه هرگاه امر دائر شود ميان اينكه فلان امر آيا جزء نماز است كه وجودش معتبر است و بايد انجام شود يا مانعيت دارد كه عدمش معتبر است و بايد ترك شود ؟
و نيز آيا فلان امر جزء است يا قاطع كه وجودش موجب قطع هيئت اتصاليه صلوتى مىگردد ؟ و نيز آيا فلان امر شرطيت دارد كه بايد رعايت شود يا مانعيت دارد كه بايد