مصنف مىفرمايد : با بياناتى كه ما داشتيم و دلائلى كه اقامه كرديم لا فرق ميان اينكه اوّل ملاقات بعد علم اجمالى يا بالعكس يا همزمان باشند در هرحال اجتناب از ملاقى مشتبه مثل اجتناب از خود مشتبه لازم است به همان سه دليل و عمده دليل ثانى بود كه مسئله سببيت و مسبّبيت باشد .
قوله : كما صرح : گاهى پس از ملاقات ، ملاقا از محلّ ابتلاء مكلف خارج مىشود مثل اينكه تلف شد و فعلا ما هستيم و طرف ديگر شبهه با اين ملاقى ولى گاهى پس از ملاقات هم همچنان ملاقا مورد ابتلاء است و بالفعل واجب الاجتناب است حال باز هم از بيانات مرحوم آخوند « 1 » استفاده مىشود كه تفصيل داده و فرموده : اگر ملاقا از محل ابتلاء خارج شد علم اجمالى بين ملاقى و طرف ديگر شبهه دائر مىشود و در اين فرض اجتناب از ملاقى لازم است ولى اگر ملاقا همچنان بالفعل مورد ابتلاء بود اجتناب از ملاقى آن لازم نيست بلكه حكم به طهارت مىشود .
مصنف مىفرمايد : اى كاش مىدانستم كه مورد ابتلاء بودن و نبودن ملاقا چه دخالتى دارد در طرف علم اجمالى قرار گرفتن يا نگرفتن ملاقى ؟ اگر ملاقى طرف علم است مطلقا طرف است و اگر نيست مطلقا نيست فاىّ فرق بين مورد ابتلاء بودن و نبودن ملاقا ؟ و اىّ دخل له فى طرفية الملاقى للعلم مع انّ طرفيّته للعلم وجدان لا يحتاج الى برهان .
قوله : فرع : حضرات اصوليين به اختلاف سليقه در اين تنبيه به پارهاى از فروعات فقهيه اشاره مىكنند و بعضى در اوّل تنبيه بعضى در آخر فروعاتى را
هامش
( 1 ) - كفاية ، صفحهء 227 .