اصل طهارت جارى مىشود .
ج : دو ظرف آب است كه علم اجمالى داريم به نجاست احدهما ولى يكى از آن دو از ما فاصله داشته و مكلف تمكن از ارتكاب و شرب آن را ندارد مثلا يك اناء نزد ملكهء انگلستان يا ملك روم است و ديگرى نزد ما باز در اينجا علم اجمالى اثر ندارد زيرا كه اگر تفصيلا هم بدانم كه آن اناء نزد ملك روم نجس است تكليفى و نهيى متوجّه من نمىشود چون تحصيل حاصل است زيرا كه مولى نهى بكند يا نه من خودبخود تارك هستم و نهىكردن آن هم به نحو تنجيزى كه بگويد : لا تشرب الماء . . . قبيح است و بلكه محال است آرى به صورت تعليقى كه بفرمايد : اگر احيانا متمكن شدى بايد اجتناب كنى صحيح است ولى بحث در خطاب تنجيزى است در نتيجه يكطرف از محل تمكن خارج و علم اجمالى در او تأثير نكرده و از اين ناحيه خطابى صادر نمىشود و نسبت به طرف ديگر هم كه مجرّد شك در تكليف است و مجراى اصل برائت مىباشد .
د : دو ظرف آب در اينجا موجود است كه يكى مال من است و ديگرى مال زيد كه ظرف آب زيد عادتا مورد ابتلاء من نيست و حق ندارم بدون اجازه آن را مصرف كنم و تنها ظرف خودم مبتلا به من است حال علم اجمالى پيدا كردم كه احدهما نجس شد باز در اينجا علم اجمالى تأثير ندارد به همان بيان فرض قبلى كه اگر بر فرض علم تفصيلى پيدا كنم به وقوع نجاست در اناء زيد باز تكليف به وجوب اجتناب و نهى از ارتكاب در حق من منجز نمىشد تا چه رسد به اينكه علم اجمالى باشد كه بطريق اولى منجز نيست زيرا كه من در اثر عدم ابتلاء به آن عملا تارك هستم و نيازى به نهى و طلب ترك يا ردع و زجر نيست پس نسبت باينطرف خطاب تنجيزى
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٠