تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم اصول ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
« ينبغى فعله » . در اينجا شارع نمىآيد به جاى « ينبغى فعله » ، « ينبغى تركه » بگويد . خلاصه آنكه ماوراى حكم عقلاء و ماوراى جامعهء يك حسن و قبح ، ارزشهاى ذاتى وجود دارد . ممدوح و مذموم ، ملائمت يا منافرت با نفس ، از جامعه است و اين‌ها آراى محموده‌اند و تطابق آراى عقلاء . ولى ماوراى حكم عقلاء واقعيتهايى هست كه به بركت عقل نظرى و سپس عقل عملى به آنها مىرسيم .

ملازمة بين حكم عقل و حكم شرع

آيا اين قاعدة كه اصوليين مىگويند « كل ما حكم به العقل ، حكم به الشرع » درست است و كليت دارد يا نه ؟ و آيا از اين قاعدة و عكس آن - كه « كل ما حكم به الشرع ، حكم به العقل » باشد - مىتوان قاعده‌اى اصطياد كرد و گفت هرآنچه عقل بدان حكم مىكند ، شرع نيز بدان حكم مىكند ؟ اخباريان از عدلية عموما منكر اين معنى هستند . در بعد ملازمة بعضى گفته‌اند كه عقل اصلا نمىتواند حسن و قبح و واقعيت اشياء را درك كند . بنابراين ، « كل ما حكم به العقل ، حكم به الشرع » را منكر شده‌اند . عده‌اى ديگر مىگويند عقل درك حسن و قبح مىكند ، اما ملازمه‌اى بين حكم عقل و حكم شرع نيست . بعضى ديگر مىگويند نمىتوان منكر اين ملازمه شد ، اما آيا از حكم شرعى حاصل از راه ملازمهء با دليل عقلى بايد اطاعت كرد ؟ آيا در اينجا نيز اطاعت واجب است و يا اطاعت مربوط به جايى است كه دستور شرع بخصوص برسد .